أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
364
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن حالت بپرسد بنزديك امير المؤمنين على عليه السّلام آمدند و گفتند : يا ابا الحسن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كارى افتاده است كه از آن تنگدل و متغيّر اللّون گشته است و ما را انبساط « 1 » آن نيست كه سؤال كنيم بيا و بپرس تا چه افتاده است ؟ امير المؤمنين على عليه السّلام بيامد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بود از پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درآمد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در بر گرفت و بوسه در ميان دو كتف وى داد و گفت : تن و جانم فداى تو باد اى رسول خداى ؛ چرا متغيّر شدهء ؟ و چه افتاده است كه از آن دلتنگى ؟ - گفت : جبرئيل آمد و آياتى آورد بر من سخت ؛ آنگاه اين آيات برخواند : [ كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا ] ( تا آخر ) امير المؤمنين گفت : دوزخ را چگونه آرند ؟ گفت : دوزخ را هفتاد هزار فريشته بهفتاد هزار زمام بعرصات قيامت آرند و بروايتى ديگر « 2 » جمرهء از جمرات دوزخ را بهفتاد هزار زمام بعرصات آرند آنگه يك شرر از وى پديد آيد كه اگر آن را فريشتگان دفع نكنند جمله أهل جمع بسوزند آنگه آن خازنان مرا گويند : يا رسول اللّه ترا بشارت باد كه خداى تعالى گوشت و پوست ترا بر آتش حرام كرده است ؛ عند آن حال هر كسى گويد : نفسى نفسى ؛ مگر رسول خداى كه گويد : أمّتى أمّتى . [ يَقُولُ يا لَيْتَنِي ] اين كافر عاصى گويد : اى كاشكى من فراپيش داشتمى در دنيا و زندگانى دنيا براى اين زندگانى كه زندگانى آخرت است « 3 » چيزى كه
--> ( 1 ) - اين عبارت يعنى « و ما را انبساط آن نيست » بعينها تعبير ابو الفتوح ( ره ) است در تفسير خود و صريحا دلالت دارد كه « انبساط » در فارسى بجاى « جرأت » در عربى به كار ميرفته است ؛ ملّا فتح اللّه ( ره ) گفته : « و جرأت آن نداشتند كه منشأ آن را از آن حضرت سؤال كنند نزد أمير المؤمنين ( ع ) آمدند و گفتند : ما را حدّ آن نيست ( تا آخر ) » . ( 2 ) - نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) بعوض « بروايتى ديگر » اين است : « و بعضى ديگر گفتند » . ( 3 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) گفته : « [ يقول ] گويد [ يا لَيْتَنِي ] كاشكى من [ قَدَّمْتُ ] پيش ميفرستادم عمل خيرى [ لِحَياتِي ] براى زندگانى من در اين عالم يا در وقت حيات من در دنيا و بنابر معنى اخير لام بمعنى « فى » باشد از براى توفيت كقول الشاعر : « جئت لعشر ليالى خلون من رجب » . اين آيه أبين دليل و أمتن حجّت است بر آنكه اختيار در دست مكلّف است و معلّق به قصد و ارادهء او و محجور نقست از طاعات و مجبّر بر معاصى همچنانكه مذهب أهل أهواء و بدعت و اگرنه ؟ ؟ ؟ اظهار تحسّر بيوجه ميبود و ذكر تأسّف بىمعنى » .